قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
52
تاريخ الفي ( فارسى )
چون رسل رسيدند ، سجاحه ايشان را تعظيم و تكريم كرد و گفت : حقتعالى در شأن شما وحى فرستاد كه : لما رأيت وجوههم اللّه أحسن اطرافهم طلقت السنتهم قلت [ لا ] النّساء تأتون و لا الخمر تشربون و لكنّكم يا معشر الأبرار تعبدون و تصومون فسبحان اللّه ذى التحقيق كيف تحبّون و ملك السّماء كيف تزورون و هو شهيد يعلم ما فى القلوب و يفهم ما فى الصّدور . يعنى : چون حسن طلعت ايشان مشاهده كردى و طلاقت لسان ايشان دانستى ، در حقّ ايشان گفتى نه با زنان جمع مىشويد ، نه شراب مىخوريد ، ليكن اى گروه نيكوكاران عبادت حق مىكنيد ، روزه مىداريد و ملك آسمان را چگونه زيارت مىكنيد . خدا گواه حال شماست . مىداند آنچه در دل شماست و فهم مىكند آنچه در سينههاى شماست . و بدان سبب پيش زنان نمىآمدند و شراب نمىخوردند ، كه مسيلمه بيش از يك بار با زن جمع نمىشد و شراب خوردن حرام ساخته بود . و چون رسل مسيلمه بازگشتند و سجع او را رسانيدند ، گفت : هيچ شك نيست كه او مرسل است . و گفت : در وصف شما خدا نيز به من سورهاى فرستاد كه راكم ربّكم فحبّكم و من خشيت حلاكم و يوم دينه انجاكم . و اين اسجاع را به سوى سجاحه فرستاد و با ده تن از خواص خويش به يمامه آمد « 1 » . مسيلمه فرمود تا قبّهاى زدند در باغى كه بر در حصار بود . هردو تنها در آن قبّه درآمدند . مسيلمه گفت : خداى دربارهء تو به من وحى فرستاده كه ا لم تر كيف فعل ربّك بالحبلى ، اخرج منها بسميعه تسعى ، من بين صفاق و حشا ، انّ اللّه خلق النساء افواجا ، و جعل الرّجال لهن ازواجا ، فسيولج فيهن ايلاجا ، ثم يخرجها اذا شاء اخراجا . سجاحه چون اين سجعها را موافق مراد يافت ، گفت : و اللّه كه نبىّ مرسلى . مسيلمه چون ميل او به جانب خود معلوم كرد ، طمع او زياده شد و رغبت مجامعت زيادت گشت ، گفت : تو را چه زيان دارد كه به نكاح من درآئى ؟ چون هردو در نبوّت برابريم . سجاحه گفت : باكى نيست ، اما صبر كن تا در اين باب به سوى تو وحى فرستاده شود . فى الحال مسيلمه اضطراب آغاز كرده اظهار نزول وحى كرد . بعد از آن گفت : و اللّه در اين باب انزال واقع شد و منزل اين است : الا قومى الا لبّيك فقد هيالك المضجع فان شئت ففى البيت و ان شئت ففى المخدع . سجاحه گفت : راضى شدم به آنچه خداى فرموده . و به خيمه درآمد و با مسيلمه خلوت كرد و سه شب پيش او اقامت كرد . بعد از آن به سوى اصحاب خود برگشت و آنچه گذشته بود ، حكايت مىكرد . گفتند : هيچ مهر داد ؟ گفت : نى . گفتند : ما بىمهر رضا نمىدهيم . سجاحه خبر به مسيلمه فرستاد . مسيلمه نصف خرماى يمامه را به طريق مهر به او مسلّم داشت . « 2 »
--> ( 1 ) . در خصوص ملاقات اين دو - الكامل ، ج 2 ، ص 355 . ( 2 ) . جريان مهريهء سجاح بنت منذر در منابع تاريخى ديگر ، به گونهاى ديگر ضبط شده است . آنچه مشهور است اين